تبليغاتX
وبگاه پژمان ديري .. خليل عمراني
بوسه نو- به دکتر احمدی نژاد 

 باز که هنگامه‌ی تزویر شد

شادیمان بغض گلو گیر شد

 از پس آن رو شدن دست‌ها

هو شدن و راندن و بن بست‌ها

 بی ثمر‌‌یهای زر و زورشان

در بدری‌های کر وکورشان

 نامه نویسان سیاست زده

ساغر با دشمن ملت زده

 بذر نو فتنه ز شر ریختند

تر شدگان طرح دگر ریختند

 تیره نویسی که گمان می‌نوشت

وضع وطن را خفقان می‌نوشت

  آن که تشر می‌زد و تردید داشت

آتش و خاکستر و تهدید داشت

 باز هم از حرمت دین حرف زد

او که چنان بود ، چنین حرف زد

 حرف زد از رهبر فرزانه باز

آمده از پنجره در خانه باز

باز در آغاز سفر توبه کرد

طرح دگر ریخت اگر توبه‌کرد

 ای دل دیوانه‌ی دروای من

وای من و وای من و وای من

 پنجره را باز نبستی چرا

رخوت غفلت نشکستی چرا

 باز غمی گِردتریبون گرفت

خانه‌ی ما رنگ شبیخون گرفت

ای دل غمدیده سفر ساز کن

جانب محمود دری باز کن

 حرف دل ما به برادر بگو

شمه‌ا‌ی از رهرو و رهبر بگو

این که برادر! تو چرا اینچنین

مالک اشتر! تو چرا اینچنین

از تو بعید است که غفلت کنی

کار  نه بر امر ولایت کنی

رأی تو با اصل رعایت خوش است

سعی تو با امر ولایت خوش است

امر ولایت که رسید از نخست

بود سمعنا و اطعنا درست

 یار علی علت تأخیر چیست

چاره‌ی‌این بغض‌گلو‌گیر‌چیست

 یار ولی چشم خرد باز کن

راه ببین! رهروی آغاز کن

 خشم به غوغا زده را رام کن

فتنه‌گران را همه ناکام کن

 آن که تو میدانی و من آمده

باز پی حیله و فن آمده

 آمده تا بین سران سر شود

فاصله بین تو و رهبر شود

 باز برون از حد و اندازه‌ای

می‌شنوم توطئه‌ی تازه‌ای

 زودتر این توطئه را فاش کن

چاره‌ی این فرقه‌ی کلاش کن

 آینه رفتار ولایت پذیر!

خرده به یاران ولایی مگیر

از «رحمابـینـهمـی» مهربان

قـدر وزیـران ولایی بدان

 ما که همآواز تو رهرو شدیم

در سفر عشق علی نو شدیم

امر ولی بود که ما با همیم

عشق علی بود که ما با همیم

 هستی بی نام ولی تفرقه است

وحدت بی‌عشق علی‌تفرقه‌است

ای به عدالت زده راه خسان

نام وطن برده به اوج جهان

 مست علی ساغر وحدت زده

بوسه به دستان ولایت زده

خواهی اگر ناجی میهن شوی

 باعث نومیدی دشمن شوی

مثل همیشه علوی راه باش

تیرگی دیده‌ی بدخواه باش

 می‌طلبیم از تو دلی راهرو

بوسه نو، دولت نو، عشق نو

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در جمعه 16 مرداد1388 و ساعت
دلتنگی 

هدیه به حضرت رقیه ( س ) 

 امشب سری به گوشه ی ویرانه می زنی ؟
گاهی دراین سکوت اسیرانه می زنی ؟
ای روشنای دیده ی دلهای تیره بخت
امشب سری به خانه ی پروانه می زنی؟
یک لحظه تاغریب دلم حس می کند تو را
دستی دراین غروب غریبانه می زنی ؟
درموج گریه ازنفس افتاد دخترت
با دست مرگ یک دونفس چانه می زنی ؟
گیسوی کودکانه ام آشفته وقت مرگ ،
موی مرا برای سفرشانه می زنی ؟
بابا! دلم برای تویک ذره شد بگو
سر می زنی به دخترخود یا نمی زنی ؟

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 و ساعت
غدیر/ 

چه صدايي ست كه احساس مرامي خواند

مثل آوازحرا سمت خدا مي خواند

 چه شگفت است كه باران صدا مي بارد

 واژه در واژه غزل هاي رها مي بارد

 واژه هاطعم اهورايي كوثردارد

 وحي مي بارد وحس خوش باوردارد

 باوراين است كه تا قافله ها برگردند

 واجب اينجاست همه نافله ها برگردند

 شد مقدر كه رسالت به ولايت برسد

 دين شكوفا به درختي كه نهايت برسد

 دين شكوفا برسد آينه لبريز شود

 عشق درذوق غديرعاطفه انگيزشود

 دستي ازسلسله ي  نور به بالا برسد

 اوج من كنت به سرشانه ي مولا برسد

 هركه مولاي من اويم...ومحمد(ص) مي گفت

 نور از نورهرآيينه مجدد مي گفت

 پيش از اين گفت نه يك بار ولي نشنيدند

 هر چه با صوت رسا گفت علي نشنيدند

 ولي امروز غدير است و شنيدن جاريست

 همه جا زمزمه ي روشن ديدن جاريست

 و شنيديم نبي گفت علي تان مولاست

 و پس از اين نفس سبز ولي تان مولاست

 يازده مرتبه اين نور سفر خواهد كرد

 نسل ها را نفسي تازه خبر خواهد كرد

 كه غدير آمد تا جاري كوثر باشد

 چهارده آينه گسترده ي باور باشد

 باور اين است كه هر لحظه ولايت با ماست

 از غديري كه نفس هاي هدايت با ماست

 باز اي همنفسان حس شكوفا دارم

 بويي از پيرهن يوسف زهرا دارم

 ناگهان مي رسد آن ماه كه هستي با اوست

 خم سربسته ي راز است كه مستي با اوست

 مست مهدي شده ام ساز سكوتي بزنيد

 در غديري كه شكوفاست قنوتي بزنيد

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت
یاد استاد مردانی 
ياد ياران / مرداني شاعري الگو/به قلم خلیل عمرانی

آنچه اكنون بر اين قلم مي‌آيد بغض فروخورده بيش از ده سال تبعيت از استادم زنده‌ياد نصرالله مرداني است. مردي كه مدت بيست سال زندگي‌ام را در حال و هواي او نوعي ممتاز از شاعر مسلمان بودن را از او آموختم. استاد همواره مرا از بازگويي آنچه در پي خواهد آمد بر حذر مي‌داشت و مي‌گفت تا من هستم نه!
    امروز كه سوگوار استاد هستم احساس دين مي‌كنم كه كوتاهي نكنم و حداقل شمه‌اي از آنچه را كه حق مي‌دانم، بگويم.
    كساني كه سال 62 سال آشنايي من با مرداني را از زاويه فضاي ادبي به خاطر داشته باشند و غبار انكارهاي برآمده از سال 64 و 65 و همه گير شده و در دهه هفتاد، حافظه تاريخي و وجدان ادبي آنها را مختل نكرده است، مي‌دانند كه ما تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي دو دسته شعر انقلابي داشتيم؛ يك دسته شعرهايي كه توسط شاعران انقلابي مسلمان سروده مي‌شد، از قلم شخصيت‌هايي همچون استاد حميد سبزواري، حجه‌الاسلام محمدحسين بهجتي (شفق)، سيدعلي موسوي گرمارودي، طاهره صفارزاده، سهراب سپهري و دسته‌اي ديگر مسلمان‌زادگان متمايل به تفكرات و مكتب گونه‌هاي بشر ساخته كه به حرمت سهمي كه در شعر و ادب فارسي دارند از ذكر نام آن اجتناب مي‌كنم.
    به اعتقاد بنده آنچه مي‌توان از آن به شعر انقلاب تعبير كرد شعر پس از پيروزي انقلاب اسلامي و محصول دگرگوني اجتماعي در زواياي مختلف انسان ايراني است و درست در همين نقطه است كه طنين نام شاعري بنيانگذار و آغازگر به نام نصرالله مرداني به گوش مي‌رسد.
    مرداني در فاصله سال‌هاي 57 تا 67 طرحي نو در شعر فارسي افكند كه در دو محور درون مايه و ساختمان شعر قابل ارزيابي است. نصرالله در شعر معاصر يك جهش بلند از متن تلاش‌هاي پس از نيما بود كه با درك روشني از ضرورت همدلي و همزباني موجي از استعدادها را به شاعري برانگيخت و در ايجاد آنچه به او الهام شدم بود با خود همراه ساخت.
    ده سال پرتب و تاب و بي‌آرامش زندگي مرداني در تمام جغرافياي ايران گذشت و خانواده عزيز او بيش از همه مي‌دانند كه در طول آن ده سال مرداني هيچ هفته‌اي را به طور كامل در ميان خانواده نبود. در اين سال‌ها مرداني هم شعر مي‌آفريد و هم شاعر. وي براي راه افتادن مجامع ادبي، كنگره‌هاي شعر، شب‌هاي شعر در دورافتاده‌ترين شهرها و روستاهاي كشور و در سال‌هاي دفاع مقدس در مقدم‌ترين خطوط دفاع پيشگام مي‌شد و آنگاه تعدادي از استعدادهايي را كه كشف كرده بود با خود همراه مي‌كرد و به منقار عشق مي‌گرفت و از اين شهر به آن شهر مي‌رفت تا هم پيام انقلاب را به همه برساند هم شعري شايسته انقلاب بنيان بگذارد و هم شاعراني منطبق با پيام انقلاب تربيت كند.
    مرداني نردبان ترقي كساني شد كه خود آنها را يافت و هميشه خوشحال بود كه آنان رشد مي‌كنند، تحصيلات عالي مي‌كنند شناخته مي‌شوند، آثارشان به چاپ مي‌رسد و در مقابل قلم به مزدان قلم متعهد مي‌زنند.
    وي هميشه به من مي‌گفت: خليل، من تنها چيزي كه از تو و هر كس كه فكر مي‌كند حقي از من در گردن اوست مي‌خواهم اين است كه پشت سر ولايت فقيه حركت كند و در بذل آنچه از توان ادبي كه خدا به شما داده به سايرين كوتاهي نكند و دچار حسد نسبت به نسل پس از خود نشود.
    زندگي و شعر مرداني را مي‌توان از زاويه‌هاي متعددي ارزيابي كرد و به يقين در اين يادنامه محل پرداختي به اين زوايا به طور كامل نيست، اما به مقتضاي اداي ديني كه بر گردن من است، اين موضوع را از چند زاويه مطرح مي‌كنم.
   
    1. مرداني و انديشه ولايي
    عشق به اهل بيت(ع) از خصلت‌هاي وجودي مرداني بود كه در شعر و زندگي او تجلي روشني داشت. در طول بيست سال آشنايي‌ام با مرداني همواره او را عاشق اهل بيت(ع) ديدم. اهل بيت در شعر مرداني مستقيم و غيرمستقيم حضور دارند؛ چه آنجا كه مستقيماً به وصف يا مرثيه خاندان عصمت و طهارت مي‌پردازد و چه آنجا كه در ساير شعرهايش جلوه‌اي از زندگي و زمينه‌هاي الگويي انديشه و رفتار آنان را پشتوانه پيام فكري، اخلاقي و اجتماعي خود مي‌كند.
    به همين جهت رهبري و ولايت فقيه در ذهن و زبان مرداني جايگاهي ويژه داشت. به طوري كه در طول ربع قرن انقلاب تاكنون همواره پشت سر رهبري حركت كرد و شاگردان خود را نيز به اين عبادت مهم تشويق مي‌كرد. شاهد مدعا شعرهايي است كه مرداني در وصف امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري سروده‌ است و رفتار اجتماعي مرداني در طول اين سال‌ها، كه بر همه كساني كه او را مي‌شناسند مبين و مبرهن است.
   
    2. مرداني و شعر انقلاب
    مرداني واژه‌هاي خود را از متن انقلاب اسلامي برمي‌داشت. واژه‌هايي مثل شهيد، شهادت،حماسه، مبارزه، امام، رهبري قيام، نور، خون و كلمات را به همنشيني تازه در تولد مصراع‌ها و بيت‌هاي شعر وا داشت. چنانچه در شعر او با زباني متفاوت نسبت به آنچه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در شعر ديديم مواجه بوديم. زبان متفاوت مرداني بعدها توسط نسل اول و دوم پرورش يافتگان شعر انقلاب به سمت تعادل و تعامل در عناصر پيش رفت و شعر انقلاب را به مرز تبديل شدن به يك سبك در ادامه سبك‌هاي شناخته شده شعر فارسي پيش برد. شعري كه در قالب غزل، مثنوي، رباعي، دوبيتي و چارپاره نشان داده شده و نمونه‌هاي آن را در شعر مرداني و ساير شاعران شعر انقلاب مي‌توان ديد.
   
    3. مرداني و شاعران انقلاب
    آنچه به ارتباط مرداني و شاعران انقلاب برمي‌گردد، در دو دهه قابل بررسي است در نيمه اول دهه اول مرداني شاعر بزرگسال‌تر از خود و هم سن و سالان خود را در گوشه گوشه ايران پيدا كرد و به همراه آنها جرگه شاعران انقلاب را بنيان گذاشت، مرداني در نيمه دوم دهه اول پس از پيروزي انقلاب اسلامي به سراغ نسل بعد از خود رفت و از ميان دانشجويان، طلاب و در مواردي دانش‌آموزان استعدادهاي ادبي را يافت و در ايثاري وصف‌ناشدني خود را وقف پرورش و رشد نسل جوان شعر انقلاب كرد. بي‌ترديد حركت‌هاي مرداني و شاعران جوان متأثر از مرداني شعر دانشجويي، شعر طلاب و شعر دانش‌آموزي را در قالب كنگره‌ها و جشنواره‌ها و شب‌هاي شعر به وجود آورد كه نصرالله مرداني در تمامي اين برنامه‌ها نقش ممتاز و پيش برنده داشت اگر چه همواره از ديده شدن پرهيز داشته و كارهاي پيدا را به سايرين مي‌سپرد.
    مرداني شاعر گروه‌هاي پيش گفته را به سازمان‌ها و مجامعي كه سر فعاليت ادبي به بهانه موضوعات ميهني و ديني داشتند، معرفي مي‌كرد و برخي از آنها را با خود به اين طرف و آن طرف كشور و در سال‌هاي دفاع مقدس به جبهه نبرد مي‌برد تا هم در ميان رزمندگان شعر بخوانند و موجب تقويت روحيه آنها شوند و هم خود از دانشگاه دفاع مقدس درس بگيرند و در همان سال‌ها شعر عاشورايي به شكلي كه امروز در ميان شاعران مرسوم است، توسط مرداني ترويج و پشتيباني شد.
   
    4. مرداني و دفاع مقدس
    مرداني درخشان‌ترين دوره زندگي ادبي خود را به دفاع مقدس اختصاص داد، با رزمندگان از اين مرز و بوم دفاع كرد و با شهيدان تا ارتفاعات شهادت پر و بال زد. مرداني همچنان استوار و معتقد به گسترش شعر دفاع مقدس قيام كرد و قيام نور را در خون‌نامه خاك متجلي ساخت و سمند صاعقه را براي اوج‌گيري رزمندگان در عرصه دفاع روز به روز مهياتر ساخت و بر ستيغ سخن شعر متعهد زمانه ايستاد.
   
    5. مرداني و شعر فارسي
    نصرالله مرداني شاعر زمانه خود بود و از شعر زمانه دركي روشن و خاص داشت. او ادامه راه بزرگان شعر و ادب و زنده نگه داشتن شعر، ادب و زبان فارسي را بر خود واجب مي‌دانست. اما با اين باور كه در هر دوره‌اي شعري را مي‌طلبد و هر شعري زباني، با توان خارق‌العادة خود قالب غزل، مثنوي و رباعي را جان ديگر بخشيد و دوبيتي پيوسته را از فضاي رخوتناك احساس‌هاي رمانتيك خارج ساخت، عشق و حماسه را به هم آميخت و عرفاني نو را در عرصه شعر و ادب فارسي بنيان گذاشت.
   
    6. مرداني و آرمان‌هاي اخلاقي
    مرداني كه شيعه آگاه اهل‌بيت(ع) بود و در تمام زندگي خود بر مدار آموزه‌هاي اهل‌بيت(ع) حركت كرد، شخصيتش آنچه بود كه در شعرش ديديم و شعرش همان بود كه در شخصيتش ديديم. هر كس پس از خواندن شعر مرداني، مرداني را مي‌ديد به اين واقعيت اعتراف مي‌كرد. به جز اشعاري كه در وصف اهل‌بيت، شهيدان و... سرود، حتي اشعار عاشقانه مرداني نيز اشعاري پاك، بي‌آلايش و مبتني بر ارزش‌هاي اخلاقي بود. اگر غبار غفلت ناشي از تبليغات ناپختگان و نيرنگ كاران را كه دل بي‌رنگ مرداني را در طول سال‌هاي پربركت زندگي‌اش خستند، از ديده بشوييم، مرداني الگوي بسيار شايسته‌اي براي شاعر بودن است. هيچ كدام از مظاهر و ابزار آلوده سازي انسان كه كم‌مايگان و مفسدان به بهانه واهي، توسل به آنها را لازمه شاعري مي‌دانستند در زندگي مرداني راه نيافت.

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در چهارشنبه 8 آبان1387 و ساعت
مرداد با یک شعر 

فصلی دلم در گرمی ات می دید اتش را

از شاخه های خنده ات می چید اتش را

ای رانده بر اهنگ اتش عشق هم فصلی

سنگر به سنگر با تو می رقصید اتش را

بغض کدامین لحظه اواز تو را خشکاند

بر پیکر دریایی ات پیچید اتش را؟

برزیگر گلبوته های سبز کوچک سال

تنها نه جان عاشقت فهمید اتش را

از اشک گلهایت شنیدم مرگ هم روزی

سرکش ترین بیدادگر نامید اتش را

رفتی و بی اختر نشان شرقی چشمت

راند از حریم روشنی خورشید اتش را

با نوبهار تازه بر می گردی ای باران

هر چند هستی بر سرت باید اتش را

فردا میان اتیش ها سبز خواهد شد

دستت که بی صبرانه می کاوید اتش را

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در پنجشنبه 3 مرداد1387 و ساعت
اولین اقدام رئیس جدید سازمان آموزش و پرورش استان در راستای احقاق حق و توجه به معیشت معلمان 
به گزارش روابط عمومی سازمان آموزش و پرورش استان هرمزگان، به دنبال مراجعه گروهی و انفرادی معلمان استان و طرح گلایه از عملکرد تعاونی های مسکن فرهنگیان در اقدامی انقلابی و به منظور اجرای دستور موکد رئیس جمهوری اسلامی ایران جناب آقای دکتر احمدی نژاد کمیته ی ساماندهی تعاونی های مسکن فرهنگیان با عضویت رئیس سازمان آموزش و پرورش استان، مدیر کل تعاون استان و مسئولان بسیج و حراست دو دستگاه تشکیل شد و آغاز به کار کرد. در همین راستا زیرگروه این کمیته نیز به منظور بررسی وضع موجود و دست یابی به راهکارهای برون رفت از آن در واحد کارشناسی حقوقی سازمان تشکیل شد و آماده ی دریافت اطلاعات و پیشنهادات سازنده معلمان عزیز است. این کمیته براساس اختیارات اعطایی، پرونده ی هر یک از تعاونی های مسکن فرهنگیان را به طور جداگانه بررسی و برای اصلاح مسیر و حرکت تا تحویل خانه های ثبت نام شده با شرایط مقرر به معلمان تصمیم گیری می کند. خلیل عمرانی رئیس سازمان آموزش و پرورش استان که عزم خود را برای دفاع از حقوق معلمان جزم کرده است از فرهنگیان فاقد مسکن که تاکنون در هیچ یک از تعاونی های موجود ثبت نام نکرده اند دعوت کرد و خواست تا برای ثبت نام و تشکیل تعاونی های جدید تحت نظارت کمیته ی ساماندهی مسکن فرهنگیان درخواست خود را به نشانی اینترنتی سازمان:

 http://www.hormozgan.medu.ir ارسال کنند.

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در جمعه 31 خرداد1387 و ساعت
از وزارتخانه اموزش و پرورش تا مدیر کلی هرمزگان 
صحبت مدیر وبگاه /خلیل عمرانی از وزارتخانه اموزش و پرورش رسما جدا شد و به سمت مدیر کلی اموزش و پرورش استان هرمزگان منصوب شد .انچه مشخص است عشق به مردم و خدمت به فرهنگیان در نزد استاد عمرانی از بالاترین مقصود های ایشان در بیش از دو دهه خدمت در اموزش و پرورش بوده.متاسفانه مشاهده شده بعضی از دوستان چه در محافل به اصطلاح هنری و چه در رسانه های نوشتاری از بی میلی اقای عمرانی جهت خدمت در استان خودشون صحبت های به دور از انصافی می کنند.ما هم چنان بر این عقیده هستیم که خلیل عمرانی بعنوان فرهیخته استان بوشهر و شهرستان دیر پیوندی ناگسستنی با دیار خود دارند و این در قالب های زمانی و مکانی نمی گنجد.از همه دوستانی که با نظرات ارزشمند و پیام های تبریک نیز ما را شرمنده کرده اند تشکر وقدر دانی می کنیم.

مراسم تودیع و معارفه ۱

مراسم تودیع و معارفه۲

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در جمعه 17 خرداد1387 و ساعت
آن نخل‌های تشنه کجا هستند؟  
برگشته‌ام ادامه جانم را
میعادگاه عشق نهانم را

در ازدحام این همه خاکستر
گم کرده‌ام دوباره نشانم را

آن نخلهای تشنه کجا هستند
تا بنگرم نشان جوانم را

جز سوختن نشانه نمی‌بینم
همسایگان روز و شبانم را

ماندند و سوختند و من رفتم
شرمندگی برید امانم را

برگشته‌ام به شهر و نمی‌فهمند
دیوارهای خسته زبانم را

۱.سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر عزیز گرامی باد.

۲.امروز نزدیک به یک سال از شروع به کار وبلاگ پژمان دیری می گذرد.جا دارد از همه کسانی که در این یک سال نسبت به این وبلاگ لطف داشته اند تشکر کنیم

۳.فقط یک نکته که باید به ان مجددا اشاره کنم این که هدف از ایجاد این وبلاگ اشنا نمودن مردم شهر و استان با اثار و اشعار اقای عمرانی و دیگری متمرکز نمودن اخبار و مصاحبه های ایشون در یک جا می باشد .با تشکر مدیر وبگاه پژمان

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت
داغ گل 

داغ گل

 داريم داغ سرخ تو اي گل، به جان هنوز
    در حيرتيم زين همه تاب و توان هنوز
    عطر كلام سبز تو، اي معني كمال
    پيچيده است در دل باغ جهان هنوز
    در منتهاي دخمه تاخير مانده است
    بي شعله هاي گرم نگاهت، زمان هنوز
    داغ فراق تلخ تو در شهر لاله ها
    سنگين نشسته بر دل پير و جوان هنوز
    در جمع عاشقان تو، هنگام گفتگو
    نامت چنان كه شعله رود بر زبان هنوز
    با يادت اي هميشه مطهر، نشسته است
    مرغ غزل به شاخه حسرت غمان هنوز
    بي تو، ز جان خسته «پژمان» شرار آه
    پرمي كشد به سينه كش آسمان هنوز

            روزنامه رسالت

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در شنبه 28 اردیبهشت1387 و ساعت
« ني نامه‌ي بيداري » 

به نام خدا

به هنرمندان و فرهنگیان بسیجی و برادرم محمود احمدی نژاد

 

« ني نامه‌ي بيداري »

دیروز گذشتیم و چه پیروز گذشتیم

از آن همه شب با نفس روز گذشتیم

گفتند تمام است و نشستند که والنّون

گفتند تمام است ونشستند دگرگون

دشمن ولی از جنگ به جنگ دگر آمد

هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد

آن روز علی گفت  شبیخون شده آغاز

نور ازلی گفت شبیخون شده آغاز

صد بار علی گفت و جماعت نشنیدند

باطل شدگان حق و حقیقت نشنیدند

امروزولی طرح شبیخون همه خون است

از پرده برون پرده برون پرده برون است

برخیز که‌جنگ است و جهانی است‌برادر

این فتنه ی آخر همگانی است برادر

نان را بگذارید قلم حرف نخست است

جانم به چه ارزد که دلم حرف نخست است

برخیز برادر غم این فاصله بشکن

اندوه مرا قافله در قافله بشکن

برخيز برادر كه علم دست تو عشق است

دل دست تو امروز قلم دست تو عشق است

امروز علمدار جهان جمله شمایید

در چشم جهان آینه مردان خدایید

دنیا‌همه‌چشم‌است‌به‌راهی‌که‌دل‌آنجاست

درجاذبه‌ی مست نگاهی که دل آنجاست

اینجا دل دنیاست هر آینه دل اینجاست

یکپارچه دل سر به سر آینه دل اینجاست

دل نهضت نورانی آن روح خدایی است

سرچشمه روحانی آوای رهایی است

این نهضت اگر شور حسین است شمایید

این دولت اگر نور حسین است شمایید

امروز بلندای خبر دست شماهاست

فرهنگ و ادب ، علم و هنر دست شماهاست

دشمن شده سردرگمتان نور بتابید

از غار حرا با نفس طور بتابید

محمود برادر! که شکستی صف خارج

بر باد شد از عزم تو اسباب خوارج

ای دست عدالت طلب رهبر عادل

یک دیده به خارج ده و صد دیده به داخل

یاران تو ازجبهه‌ی داخل نگرانند

دلواپس رنگ و دغل فتنه گرانند

بدخواه تو آن‌دشمن‌‌خون‌خورده‌ي مردم

خنجر شده ، خنجر شده برگرده‌ي مردم

از پنجره‌ی ترس نشان می‌دهد اوضاع

هر گوشه به يك گونه تكان مي‌دهد اوضاع

مغشوش نشان می‌دهد احوال جهان را

تا بلکه به بحران بکشد قصه‌ی نان راتوانا

گفتند تورم زده بالا ولی این نیست

افسون کسی پشت سر موج گرانیست

سر رشته‌ی اين فتنه که یک درد قدیمی‌ست

این مرتبه در چند نهان خانه‌ی تیمی‌ست

با آن که تویی ، شهر اسیر نه خودی هاست

خدمت همه آسیب پذیر نه خودی هاست

در راه عدالت خطر گردنه هایی‌ست

در پیکره ی سعی شما روزنه هایی‌ست

هر چند که در آینه روز است برادر

مشکوک به اعمال نفوذ است برادر

یک عده کلافند چه باریش و بی ریش

در خط خلافند چه باریش و چه بی‌ریشا نا

سخت است که از رانت‌خوری دور بمانند

سعی است که تا لحظه‌ی مقدور بمانندوانا

بگذار نمانند که مقدور بسوزد

این زخم ورم کرده‌ِي ناسور بسوزدوانا

وقت است که از  شور عدالت بنویسیم

نی‌نامه‌ی بیداری امت بنویسیم

از ریشه ببینيد که از ریشه درست است

بیدار شدن از رگ اندیشه درست است

از ما کسی این مایه تساهل نپسندد

از اهل خرد ، عقل تجاهل نپسندد

این مایه پریشانی و حسرت نپسنديد

دولت‌شدگان ! غربت ملت نپسنديد

این ملت نستوه همان فاتح جنگ است
دنیا همه چشم است جهان چشم به راهست

برخیز برادر که نه هنگام درنگ است
دنیا همه با توست بسیج است و سپاهست

محمود برادر! كه شكستي صف خارج

بر باد شد از عزم تو اسباب خوارج

مردم همه از جبهه‌ي داخل نگرانند

دلواپس دوغ و دغل فتنه‌گرانند

 

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در شنبه 24 فروردین1387 و ساعت